رضا قليخان هدايت

1529

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ز شبگير تا شب برآمد ز كوه * سواران ايران و توران گروه همىگرد كينه برانگيختند * همى خاك با خون درآميختند ز اسبان و مردان همه رفت هوش * دهان بازمانده نشسته خموش بر آن برنهادند هر دو سپاه * كه شب بازگردند ز آن رزمگاه ز جوشن‌وران كوه فرسوده بود * ز خون دست و تيغ اندر آلوده بود همه جوشن و خود و ترگ زره * گشادند مر بندها را گره چو از بار آهن تن آسوده شد * خورش جست و مى نيز پيموده شد داستان رزم ده نفر تورانى با ده نفر ايرانى و رزم گودرز و پيران و فتح ايرانيان و اين رزم را رزم يازده رخ نامند بتدبير كردن سوى پهلوان * برفتند گردان ز پير و جوان نشستند بر زين سپيده دمان * همه نامداران ببازو كمان پر از كينه سالار توران سپاه * خروشان بيامد به آوردگاه چو گودرز كشوادگان را بديد * سخن گفت بسيار و پاسخ شنيد سپهدار توران برآراست كار * ز لشكر گزيد آن زمان ده سوار همان نيز از ايران سپه پهلوان * بخواند آن زمان ده سوار جوان رزم فريبرز كاووس با كلباد ويسه و كشتن فريبرز كلباد ويسه برادر پيران را ابا هر سوارى ز توران سپاه * از ايران يكى شد به آوردگاه نخستين فريبرز نيو دلير * ز لشكر برون تاخت مانند شير بنزديك كلباد ويسه دمان * بيامد بزه برنهاده كمان همىگشت و تيرش نيامد كه خواست * كشيد آن پرندآور از دست راست برآورد و زد تيغ بر گردنش * به دونيمه شد تا كمر گه تنش گرفتند ايرانيان آن بفال * كه بودند گردان با شاخ و يال